تبليغاتX
دلنوشته های من برای تو

دلنوشته های من برای تو

وقتی که دلم تنگ می شود

نام آشوب را آرامش گذاشتم و نام دلتنگی را آسودگی

نگران نباش من آرام و آسوده ام

...


نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 12:49 توسط اکرم | |

شیرینی لحظات بودنت نیز ,
به تلخی لحظات ندیدنت است.
میدانم آخر این قصه جدائی است...

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 13:28 توسط اکرم | |

باهار , عومرومون 

گولوشون , قلبیمین

چیچکلنمه سی دیر

.......

نه یامان آلدی هجران 

سنی مندن

باهاری قلبیمدن

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 12:42 توسط اکرم | |

ناله های عشق در خلوت و سکوت نی ها شکستند و فریاد شدند

دیگه از عشق نگین این روزها عشق واژه غریبی است که هر کس به دلخواه خود تفسیرش میکند و هیچ کس انرا نشناخته است این روزها عشق حتی زیر سنگها هم پیدا نمی شود. بجایش نا مهربانی را ٫ بیوفایی را ٫ نگاه سرد را و فراموشی را بجویید که هر کجا که بروید فراوان است . این روزها نیرنگ و دروغ واژه های طلائیند که هرکه دارد برنده است و هر که عاشق باشد بازنده .......

 

حالم به هم میخورد از هرچه عشق و هر چه عاشق که ادعای عشق میکند . کاش سنگها هم این حرف را بشنوند و ....

دیگر از سکوت سنگ ها هم متنفرم آنها هم دارند برای من نقش یک عاشق را بازی میکنند با سکوتشان و...

و از این هوای دو رنگی که نباشد میمیرم و باشد باز هم میمیرم اول بخاطر نبودنش و بعد بخاطر مسمومیتش

کاش یکی داد میزد بجای من .که سکوتم صدایم را در خود گم کرده است٫ وفریادم را از من گرفته است

کاش یکی داد مرا از بیدادی می ستاند که دیگر زانوانم توان تحمل درهایم را ندارند و شانه هایم از این همه بار سکوت خسته اند

چقدر دلم تنگ است برای روزهای کودکیم برای اسمان ابیم و برای سنگهایی که رفیقم بودند و تکه های خانه ی کوچک کودکیم


نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 10:4 توسط اکرم | |

سالهاست ... 

 کوچه گردم و از رهگذران سراغ تو را میگیرم 

اما هرجا که میرسم فقط رد پایی از تو آنجا جا مانده است

سالهاست...

با اشکم وضو میکنم و

نمازم را شکسته میخوانم .

من هنوز هم مسافر چشمان توام!!!!


نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 21:7 توسط اکرم | |

قلبهای سبزنخستین موسسه خیریه با اهداف آموزشی _ تحصیلی
و کمک به کودکان سرطانی در تبریز
(تشکلی غیر دولتی- غیر انتفاعی -غیر سیاسی)
ادرس : تبریز خیابان امام خمینی (ره)- نرسیده به مسجد سالار شهیدان جنب بانک ملت -بن بست 17 شهریور
تلفن 0411-3359733
 0107281592009سیبا - بانک ملی شعبه مرکزی تبریز صرفا جهت کمک به کودکان سرطانی

 13171806/84بانک ملت شعبه میدان قطب جهت کمک به دانش اموزان مستعد   کم  بضاعت


http://www.greenhearts.ir

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 20:53 توسط اکرم | |

دوستان عزیز بعد یه غیبت 40 روزه اومدم  اینبار سعی میکنم با دستی پر در خدمت دوستان باشم . ممنون از همه دوستانی که با ارسال پیامک و کامنت  در این مدت تنهام نگذاشتند.

نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 9:58 توسط اکرم | |

 

گنجینه ی نورانی قرآن رمضان است.....آرامـش دلهــــای پــریشــــان رمضان است

مجموعه ی گلهاست شب وروز عزیزش....یعنی به حقیقت که گلستان رمضان است

در دامن این بحـــــــر گرانمـــایه ببینـید.....دریـــای گهــــر های فراوان رمضان است

خورشید جهانتاب شود درشب فردا......آن اشک ندامت که بمـــژگان رمضان است

با ذکر مناجات خـــدا در دل شبـــها.....بر هستی ما دست گل افشان رمضان است

تصویر شفق گشته چو سجاده ی مولا.....آئیــــنه ی آن مهــر فـــروزان رمضان است

آن جام شفق دامن دریــــای شقایق.......خورشید نهان کرده بدامان رمضان است

گر گوهر هستی به حقیقت شب قدر است....پس آن صدف نور، به قرآن رمضان است

پس قدر شب قـــــدر بدانید در این ماه.....از پرتو قدر است که رخشان رمضان است

بشکسته پــــر وبــــالم و محتاج محبت....ای دست کرم موقع احسان رمضان است

شعر....سید محمدرضا هاشمی زاده

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 19:56 توسط اکرم | |

 

عمری دردهایم را فریاد زدم و نشنیدی

        سکوت میکنم

                شاید این بار دردم را باور کنی

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 23:41 توسط اکرم | |

 

نیمه شعبان

گــل رخسار زیبـــایت بهـــــــاری می کند ما را

هوایت در عطش چون رود،جاری می کند ما را

بهارا گوشه ی چشمی که در کنج قفس حتی

همان یک شاخه ی گل هم قناری می کندما را

به مصرت یوسف زهـــــرا ندیدیم وچـــرا عشقت

به کنعان همچو مجنون صحــــاری می کند ما را

چه داری ای گل نرگس به چشم آشنا خیــــزت

که از اندیشه ی پائیـــــز، عــــاری می کند ما را

خودم آرام میگیــــرم ، ولی این دل دل ِ عــاشق

سراپــــا شعله ای ار بیقـــــــراری می کند ما را

یقین دارم که هُـــــرم دستهــای مهـــــــربان تو

به شبهـای زمستان ،سخت یاری می کند ما را

عجب فصلی ست فصـل انتـــــظار دیـــدن رویت

که حتی در زمستان هم بهـــــاری می کند ما را

شعر...سید محمدرضا هاشمی زاده

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 13:0 توسط اکرم |

میلاد قمر بنی هاشم..حضرت ابوالفضل العباس
...........
از بیت علی درشب عالم قمر آمد.....از بیشه ی حق ، جلوه ی شیر دگر آمد

از قدرت شیر افکن آن شـــاه ولایت.........فرزند رشــــیدی به صفات پـــدر آمد

تاریکی شب محو جمـــــال رخ اوشد........زیرا که به شب پرتو نور قمـــــر آمد

عباس علی جلوه ی تصویر خدایی........مجموعه ی ایمــــان وفـــــا وهنر آمد

تا جلوه کند در نظــــر کــــرببــلایان.......از دامن دریای شجاعت گهـــــــر آمد

جانباز ندیدم به وفا داری عبــــاس.....سر در خط فـــــرمان همان راهبـــر آمد

سقای شهیدی که بحق،تشنه ترین بود...از سوز عطش آنکه شرر در جگر آمد

پروانه ی شمع رخ سالار شهیدان.......در راه وفا سوخته بی بــــال و پــــر آمد

پس مژده به سالار شهیدان برسانید...عبـــاس علمدار رشید ار سفـــــر آمد

عبای به حق ِ سر پــــر خــون بــرادر....آن سر که زخورشید درخشنده تر آمد

سرخیل اسیـــــران بلا زینـــب کبری.......باصبر عظیمش که به فتح وظفر آمد

ما را تو شفاعت به صف روز جزا کن.....زیرا که به عشقت همه عمرم بسر آمد

شعر..سید محمد رضا هاشمی زاده

سالار شهیدان...میلاد سالار عشق
............
مژده ای همسفران گل به گلستان آمد.....لاله ای سرخ تر از عشق به بستان آمد

از گل روی علی..عصمت زهرای بتــول......گوهــــــری چون رخ سالار شهیدان آمد

معنی لو لو ومرجان که به الرحمان بود......حسنش لـولـو و او معنی مـــرجان آمد

سبز شد بار دگر نخل سر افرازی دین......خون حق، در رگ آفاق به جـــــریان آمد

خامس آل عبــــا نور حسین بن علی....مرد آزادی و آزادگی وعشق به میدان آمد

کشتی بحر هدایت که شده ناجی خلق....چلچــراغی به شب ظلمت انسان آمد

خاک در اوج عطشناکی بیحد می سوخت.....بر کویــــر دل ما نعمـــت بـــاران آمد

این همه عاشق شوریده که درعالم بود.....پیش عشقش به حقیقت همه حیران آمد

آنکه در مهد به لب..زمزمه ی قرآن داشت....به خـــدا بهر سر افرازی قـــــــــرآن آمد

شعر...از سید محمدرضا هاشمی زاده

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 23:9 توسط اکرم |

مبعث مبارک

سرزده از جیب زمین آفتاب.....شام سیه گشت نهان باشتاب

نور خدا پرده زرخ بر کشید.......نقش گل روی پیمـــبر کشید

گل زرخ خویش گلاب آورَِد.......کام صدف گوهـــــــر ناب آورَد

آمده از آمنـــــه بنت وهب.......عصمت گنجینه ی کل سبب

طفل یتیمی که پدر را ندید......چهـــره ی آن نور بصر را ندید

لطف خدا بر سر او سایه زد.....سکه بر آن منبع سرمایه زد

عاقبتش خواجه ی لولاک کرد.....تاج سر جمله ی افلاک کرد

مژده که آن دولت سرمد رسید....قامت دلجوی محمـــد رسید

نام محمد چوقرین با خداست.....مظهر آن رحمت بی انتهاست

مطلع انوار خدا بعثـــت است.....روز هـدایت شدن ورحمت است

درشب ظلمانی سخت عرب.....در دل آن غمـزده ی تیره شب

سرزده از از غار حرا آفتاب.........کرد بحق ظلمت عالم خراب

درس نخوانده به حقیقت قرار.....گشت معلم به همه روزگار

منبع انــــوار هـــــدایت رسید....عالم هستی به سعادت رسید

تا که خدا باب دوعالم گشود.....وقف دوچشمان محمد نمود

مهـــــر خدایی ورسول امین......روح زمان هایی وجان زمین

چشم امید همه ی خاکیان......تاج سر جمله ی افــــلاکیان

هرچه من وعشق قدم میزنیم.....حسن تورا باز رقـــــم میزنیم

روز قیامت زکرم ای رسول......شافع ما باش به حق بتـــــول

شعر ...از سید محمدرضا هاشمی زاده

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 13:38 توسط اکرم | |

 

شمع تا روشن است نور میپاشد وقتی خاموش شد دیگر دیده نمیشود.یاد شمعهای

روشن را بخاطر بسپاریم تا زمانی که خاموش شدند دریادمان بمانند.

               


هر شب یاد رفتگان خاموش را با شمعی روشن کنیم.

 

 


باز امشب

 یادم رفت که بگویم دوستت دارم         

 یادم رفت که بگویم هنوز دلتنگتم

  میدانم که تو دلتنگتری برای من


 بر من بتاب خورشید مهربانم شب عطشم جز با چشمه نگاه تو سیراب نمیشود


هر روز یاد تو خاطره میشود برایم .دلم پر شده از خاطراتت و دیگر جایی نمانده در دلم

این روزها عجیب دلم  تنگ شده برای تو

نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 17:49 توسط اکرم | |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 17:44 توسط اکرم |

 
 
امام علی علیه السلام در روز جمعه، سیزدهم ماه رجب، سی سال پس از عام الفیل، در شهر مکه و در کعبه به دنیا آمد.

رسول خدا در عام الفیل به دنیا آمد و سن او هنگام رحلت 63 سال بود. و ولادت او را بین 569 تا 570 میلادی ثبت کرده‌اند؛ و چون نوشته‌اند رسول اکرم هنگام ولادت امام علی علیه السلام سی‌ ساله بوده‌ است، در نتیجه علی علیه السلام در 599 تا 600 میلادی تولد یافته است.

 
ماجرای ولادت علی علیه السلام در کعبه، مورد قبول شیعه و سنی است.
حاکم نیشابوری، دانشمند مورد ستایش و اعتماد اهل سنت، در همین باره می‌گوید:
روایات متواتری موجود است که حاکی است
فاطمه بنت اسد، علی بن ابی طالب را در کعبه به دنیا آورده است.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 35، ص 7 ------ مستدرک حاکم


نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 17:37 توسط اکرم | |

 

ماه رجب هفتمین ماه از ماههای قمری، ماهی بسیار شریف و از ماههای حرام است. رجب نام نهری است در بهشت که از عسل شیرین‌تر و از شیر سفیدتر است و هر کس در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می نوشد. به ماه رجب، رحب الأصب، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز می‌گویند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«ماه رجب برای امت من «ماه استغفار» است. رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور می‌گردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته می‌شود.»

در حدیث دیگری آمده است که هر کس سه روز آن را روزه دارد بهشت بر او واجب گردد.
در ماه رجب دعاها و اعمال خاصی وارد است که مهمترین آنها « اعمال ایام البیض » (13 تا 15 ماه) و
اعمال ام داوود و برنامه اعتکاف است.
این اعمال در کتاب شریف
مفاتیح الجنان محدث قمی گردآوری شده است.
حوادث تاریخی و مذهبی بسیاری در ماه رجب روی داده است که در زیر به آن اشاره می‌شود:
ولادت
حضرت امام محمد باقر علیه السلام در سال 57، امام محمد تقی علیه السلام در سال 195، میلاد امام علی علیه السلام در کعبه، مبعث پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 182 و شهادت امام علی النقی علیه السلام در سال 254، وفات ابراهیم فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سال دهم هجرت، وفات ابوطالب علیه السلام در سال دهم بعثت، رحلت حضرت زینب (بنا به نقلی) و درگذشت ابن سکیت، در سال 244 قمری.

منابع :
هدایه الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 97؛ مفاتیح الجنان، ص

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 10:20 توسط اکرم | |

اگر این گریه امانم بدهد میگویم

چشم فرصت به دهانم بدهد می گویم

مطمئن نیستم از عشق تو٫ اطمینانم

جای خود را به گمانم بدهد میگویم.

(مهرداد بابائی)

گریه هایم فرصت حرف زدن را از من گرفته اند ومهری از سکوت برلبانم زده اند .

 خسته ام .تنهایم . شکسته ام

و نمیدانم آیا هنوز مرا بیاد داری؟؟؟ 

یا برایت خاطره شده ام خاطره ای پوسیده در لابلای یک دفتر قدیمی .

کاش مطمن بودم اگر این بار مرا دیدی  خواهی شناخت ......

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 9:39 توسط اکرم | |

  زمین در بستر شب خواب می رفت

    شب از تشویش وبی  مهتاب میرفت

   ومن افتــاده برگ  از شاخــه ای که

  پس از عمــــری بروی آب می رفت

 

 مجمــوعـــه ی تـــازه تـرین غــــزلیات, رباعیات و

دوبیتی های استاد محمد رضا هاشمی زاده چـــــاپ ومنتــشر شد..

این مجمـوعـــه

 در ۱۴۰ صفــــحه شعــر شامل نو انــدیشه تـرین و

  و تازه تــرین سـروده های ســید محمدرضا  هاشمــی زاده 

با صــدوبیست غــزل،

 سی رباعــی،و سی دوبیتی بسیارنواندیش وتازه،که حاصل تلاشهای

    شعــــری ایشان از سال ۸۰تا ۹۰ است ،با مضامین تازه .

  ساختاری صمیمی وهمسو با شعر معاصر،چگونگی

  ارسال کتاب دروبلاگ ایشان خدمت دوســـــتان بطور

 کامل توضیح داده شده است 

اشعار سید محمد رضا هاشمی زاده

نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 10:54 توسط اکرم | |

بوسه میزنم بر دستانت ِمادرم

دستانی که بالهای پروازم هستند برای اوج گرفتن

بر آغوشی که جغرافیای سرزمین من است و دوست دارم هر لحظه تنگ تر شود

برلبهایی که مرحم زخم هایم بود بر دامانی که گهواره ام بود

و نگاهی که مرا تا بی نهایت بدرقه میکند

مادر عزیزم اسوه عشق و محبت و صفا روزت مبارک

 

مادرم روزت مبارک

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 8:15 توسط اکرم | |

 

امروز را مهمانم کن

 به جام تلخی از اندوه

با لبخندی سرد

با دستان خالی

به صفحه تاریک و سیاه یک خاطره

تا باور کنم که فراموشم نکرده ای

که من سخت محتاج  تو ام .

ترجمه همین دلنوشته توسط دوست عزیزم بنفشه جون

یوگون منی قوناق ائله

کدردن دولو آجی جام

سویوق گولوش

بوش ال-ایله

بیر خاطیره نین قارانلیق صحیفه سینه

بلکه اینانیم کی اونوتمامیسان منی

آخی یامان سنه محتاجام

             ****************************************

 

 انتظار

 شب را در شیشه میکنم

تا ستاره هایش را بشمارم

مثل کودکیم

شاید اینبار بجای خواب خودت برگردی

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 16:49 توسط اکرم | |

جشنواره ملی شعر خلیج فارس
 
جشنواره ی شعر خلیج فارس با شرکت بیش از ۷۰۰ شاعر از سراسر ایران و بیش از ۳۲۰۰ اثر چند روز پیش در بندر هندیجان برگزار شد .
 

اسامی برگزیدگان  همایش ملی شعر خلیج فارس بخش سپید آزاد

نفر اول آقای مهرداد بابایی (تهران)

نفر دوم آقای محمد زارعی (مرکزی- دلیجان)

نفر سوم آقای مهدی نظارتی (اصفهان)

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:34 توسط اکرم |

 

امروز آمده ام که ابر باشم ببارم .باران باشم و فرو ریزم .اشک باشم  بگریم. امروز میخواهم بجای هر دویمان گریه کنم بجای چشمهای خسته و نگران تو به وسعت همه دردهای مانده در سینه ات  به بزرگی غمهای به گل نشسته ساحل خیالت.

امروز آمده ام که آفتاب باشم و بتابم آفتابی به داغی آه سینه سوزت  به گرمی کلام مهربانت تا دوچشم زیبایت را روشن کنم . آمده ام تا سینه ام دفتر سفید دردهای تو باشد آمده ام سنگ صبور همه غربتها و دلتنگیهایت باشم .آمده ام نگاهم را با نگاه تو تقسیم کنم مرهم زخم دلت باشم .آمده ام تا دنیا را در نگاه هم ببینیم . امروز چشمانم را برایت هدیه آورده ام تا هر دو با هم بگرییم تا تو از دل و من از دیده گریه کنم.

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 16:52 توسط اکرم | |

قصه ي كتاب آقای علیرضا نوری هم به سر رسيد مجموعه ي شعر ایشان با عنوان"دلقك ها گريه مي كنند"در نمايشگاه كتاب امسال وارد بازار كتاب ميشود دوستان براي تهيه ي كتاب مي توانند به غرفه ي انتشارات آهنگ ديگر مراجعه كنند.

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 23:28 توسط اکرم |

ایام سوگواری حضرت فاطمه تسلیت باد

 

من نمی گویم چه شد گویند در چشم علی

سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 9:46 توسط اکرم |

آیینه

خودم را در آیینه می بینم نمیدانم کی بزرگ شدم و قد کشیدم .رد پای گذر زمان را در چهره ام می بینم چشمانم خسته اند وموهای سپید در میان سیاهی موهایم خودنمایی می کنند ٫دستانم را در مقابل چشمانم میگیرم تا خود را نبینم .اما دستهایم نیز خسته اند چین و چروک ها ارام خودنمایی می کنند . خوب که نگاه میکنم خودم را نمی شناسم انگار یک غریبه است از کنارش میگذرم اما رد نگاهم هنوز روی آیینه جا مانده است من در انسوی آیینه ها  کودکیم را٫ جوانیم را ٫ دلخوشیم را ٫ آری همه آرزوهایم را جا گذاشته ام.

خیال

چشمانم را می بندم و صورتم را در میان دستهایم میگیرم دخترکی با عروسکش مشغول بازیست از او میگذرم دورتر که میشوم اورا دوباره می بینم با کتابی در دست وبازدور ترو اینبار در لباس سپید عروسیش باز هم میگذرم حالا دیگر بجای عروسک کودکی را در دامانش می بینم و باز دور تر او را در میان جمعی پر هیاهو اماتنها تر از همیشه و باز میگذرم به پشت سرم که نگاه میکنم رد پایم را می بینم که تا افق کشیده شده است  از افق صدایی می شنوم که نامم را تکرار میکند بر میگردم اینبار صدای مرگ است که در میان هیاهوی دیروز و امروزم پیچیده است حالا دیگر نوبت من است که با او همسفر شوم نگاهم را از گذشته میگیرم اماقاب چشمم پر از دیروز و امروز من است .قاب چشمانم جای تصویر تو را کم دارند . تو ئی که در همه لحظه هایم بودی و ندیدمت نگاهم  اینبار نگاه تو را کم دارد.

 

بازیچه

ای زندگی من بازیچه تو نیستم که مرا به بازی بگیری . مرا به انتقام کدامین گناه بپای محکمه عقل نشانده ای و بپای چوبه دار مجازات میفرستی .من دست تورا خوانده ام و دیگر بازیچه ات نمی شوم دیگر به ساز وسوسه انگیز تو نخواهم رقصید .تارهای پاره دلم را تار گیتارم میکنم و اینبار من مینوازم یکبار هم تو به ساز من برقص...

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 17:29 توسط اکرم | |

باز باران با ترانه

اما امروز باران هم بی ترانه می بارد.

مثل گریه های پنهانی

مثل اشکهای پر حسرت

بر غصه های بی پایان

  ***********

باز باران با ترانه

این بار بی تو ، بی بهانه

باز هم میبارد ، باز هم میخواند

...

نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 15:50 توسط اکرم | |

 

بهار آمد زمین جان گرفت بلبل به نغمه خوانی نشست. هر کس به زبان خود نوشدن را تبریک میگوید

دوست خوب من عیدت مبارک

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 15:25 توسط اکرم |

امروز در این دنیای دروغین که هاله ای از ابهام وشک و تردید باورهای ما را پوشانده و حقیقت

 رنگ دیگری به خود گرفته، در دنیایی که همه چیز رنگ باخته ، نمیدانم میتوان چیزی به نام

زندگی را یافت یا نه.

زندگی یعنی رفتن اما تا به کجا ، نمیدانم. شاید رفتن به بی نهایتی که نهایتی جز تاریکی ندارد ،

رفتن اما نرسیدن و رسیدن اما نیافتن و آنجا که احساس می کنی ...

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 19:4 توسط اکرم | |

غربت

غربت یعنی تو بی من, من بی تو

غربت یعنی فاصله میان من و تو

و من خواهم شکست این  فاصله ها را

و پلی خواهم زد از اینجا تا چشمان تو

نگاهت را از من مگیر.

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 8:14 توسط اکرم | |

تو را بخدا می سپارم ای مسافر شهر غریب

تو را که تمام هستیم را با خود میبری و مرا با کوله باری از خاطرات کهنه جا میگذاری. تو را به دست باران می سپارمت که لطافتت همیشه بماند .بدست باد می سپارمت تا  همواره از تو برایم خبر آورد.تو را به دست دلم می سپارم که تا ابد در آن بمانی .تو را بدست خاطراتم می سپارم که در خاطرم بمانیِ  توکه همیشه برایم خاطره بودی .

 انتظار برای دیدار تو

دیگه دارم به چشام یاد میدم که اینقدر انتظار نکشه دارم به قلبم یاد میدم واسه دیدن تو اینقدر بی تاب نباشه به پاهام یاد میدم که اینقدر برای رسیدن به لحظه های بیقراری بی طاقت نباشه میگم دوست من یه فرشته است امروز بی تاب لحظه های با تو بودنم ولی دیگر شیشه صبرم ترک برداشته میترسم بشکند و تو را هرگز نبینم ...هر روز هزار بار با خودم می گویم اندکی صبر سحر نزدیک است.

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 9:8 توسط اکرم | |


All right received hadisedeltangiha  |Them Design Please Pm Me : DavodVakili